تبلیغات
قلم تلخ

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه 25 فروردین 1391
ن : منتظر فرج نظرات ()

زیر باران

کلمات کلیدی : متن ادبی , نقی(ع) , زیر باران گیر گرده , شعر مهدوی , شعر مذهبی ,



یا صاحب الزمان الغوث الأمان
دخترکی را تصور کن زیر باران که نه پدر دارد نه مادر چشمان و دستان و قلبش، تنها به برگی گره خورده که قطره ها به آرامی رویش سر می خورد و در یک جمله زرق و برق آن است که تمام دنیایش است و هم مظلوم است و هم گیر کرده در کودکی اش، گناه دارد، این طور نیست؟
حالا دخترک را رها کن و کمی به خودت بنگر اولاً یتیم شدیم از کسی که خوبمان را می خواهد و یکه و تنها در زیر باران اسیدی، جدا افتاده از صراط مستقیم رها شدیم و تازه اگر می فهمیدیم که چقدر عقب افتاده ایم و چقدر از قافله دوریم خوب بود. این را که بسیار واضح است را هم نمی فهمیم و در زرق و برق بازیچه های دنیا مانده ایم، بهتر بگویم هم مظلومیم و هم گیر کرده در کودکی ،گناه داریم، نه!


سه شنبه 15 فروردین 1391
ن : منتظر فرج نظرات ()

سررسید خیانت

کلمات کلیدی : شعر مهدوی تحویل سال , شعر سال91 , مهدوی , اشعار مهدوی ,


شعر نوشت:شعری بهاری است که توفیق شد در بهار 91 بنویسیم این که اول سال توبه می کنیم که هیچ وقت قلب امام زمانمان (عج) را نشکنیم ولی سال بعد، وقتی به اعمال سال گذشته نگاه می کنیم بر خود واجب می بینیم، که بار دیگر توبه کنیم و همین طور سال ها که حرف زده می شود ولی به عمل تبدیل نمی شود، حالا حال این گونه افراد به کنار؛ باید به حال خودم گریه کنم که توبه ام به سال هم نمی کشد! سالی که نکوست از بهارش پیداست!

 

من نمره های بدی زعترت گرفته ام

یــعــنی کــه بــوی ظــلالت گرفته ام

 

ای کاش حرف و عمل هم دو تا نبود

مــن در درخت کاش لیاقت گرفته ام

 

قلبی صنوبری و من قلبم آرزوست

در دلــم احــسـاس رذالت گرفته ام

 

در لحظه تحویل همه می گویند:

یک مشـت دعــا بــرایـت گرفته ام

 

ســال قــدیم بود که درد دلــت کردم

امسال برات جشن عیادت گرفته ام

 

نه انــجماد اوامر،نه روح غیرت و درد

من در مقام عمل کسالت گرفته ام

 

سالی که نکوست از بهارش پیداست

 امسال هم سررسید خیانت گرفته ام!



جمعه 19 اسفند 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

هیچ کس نیست!

کلمات کلیدی : در اتاق خالی بابام , رباعی جنگ ,


شعرنوشت:حال و هوای این ایام من قابل قیاس با دیگر روز ها نیست برای همین بعید نیست که کمی این شعر هم با ما بقی فرق کند امروز رباعی می زنم آن هم نه در مورد امام زمان بلکه در مورد یاران او (عج)!

انگـــار جلوی صـــدام هیـچ کس نیست
در جبهه ها برای قیام هیچ کس نیست
یــک بـــسیـجـی،یـک بـمــب؛الله اکــبـر!
در اتاق خـالـی بابام هیـچ کس نیست


جمعه 12 اسفند 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

اشباع شده!

کلمات کلیدی : اشعار مهدوی , زمزمه انتظار ,


این همه بیمارستان، این همه دکتر، این همه پرستار، نشان از آن است که بیمار کم نداریم؛ اما واقعا آن ها بیمار هستند یا ما که از مرض های درونی و از صفات رذیله اشباع شده ایم!
آن ها خودشان رنج می برند و تمام شدن کارشان با تمام شدن جانشان است اما ما علاوه بر این که خودمان رنج می بریم یک دلسوز و مولا(عجل الله فرجه) را هم رنج می دهیم؛ خون به دل او می کنیم بدون این که بدانیم دل به دل راه دارد.
خـــدا ما را به راه بیاورد، بهتر بگویم به ما تلنگر بزند!


جمعه 28 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

بسم رب ظهور!!!

کلمات کلیدی : بسم رب الظهور , اشعار مهدوی ,


شعرنوشت:این شعر در تاریخ بیست و پنج بهمن ماه نوشته شد و شرح حال یک منتظر روسیاه است که بعد از دست گیری،همه چیز ورق می خورد و آزادی برای او و در حقیقت برای همه جهانیان حاصل می شود.

گــــویـــنــد تــو می آیی و جــهان شود پرنور

دو چشم منافق و کافر، دو چشم دشمن کور

که دیر شود و نیایی برای اعمالم
نکند که کنم معانــــدت مســـرور

اوقات بــدم شـــده اســـت غروبی که
نامه ام به دست شما می شود منظور

بین مــن و گناه فاصله نیست
سراپا بدی و غم، سراپا غرور

باید از خویش بپرسم، چگونه، چرا؟
ســلام من و تو شده ست دورادور

ته این جاده گنـــبـــدی سبــــز اســــت
پیش به سوی حرم، پیش به سوی حضور

از ســـــراپــای هیئـــتــم برخــــواســـت
حیف که تو دلبسته ای به نفس شرور

دعا کنید مرا خاندان جــــلوه حــــق
به لطف شما باز شود راه برای عبور

به یقین مدد ز فعــل شماســــت
خداحافظ آتش، سلام جنت و حور

چه خوش اســـت طــــعــــم آزادی
پیش به سوی فرج، بسم رب ظهور


جمعه 21 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

دعاکنان

کلمات کلیدی : دعای فرج , دعا کنان , قلم تلخ , اشعار مهدوی , متون مهدوی , کمی دعا کن , برای صاحب الزمان , دست از طلب ,


کمی که فکر می کنم به حال و احوال خودم بعدش دعا می کنم که ای کاش مثل من در دنیا نباشد.دوتا هم که مثل من باشند یعنی اشک های آن مهربان دو برابر می ریزد؛ولی در کنار دعای من تو هم سعی کن که مثل من در چاه نروی...
دعا کن مثل من آن قدر غم به دل مولا نکنی که دلت جای این که مکان آرامش و سکینه باشد جای غم بشود.
یک دعای دیگر هم بکن؛که دعای "اللهم عجل لولیک الفرج" ام کمی اثر کند.


شنبه 15 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

معامله با امام زمان(عج)

کلمات کلیدی : وقف نامه برای امام زمان , اشعار مهدوی , قلم و اشعار برای امام زمان ,


اعمالمان برایت خیلی مهم است،می دانیم!حتی بد بودن اعمالمان را هم می دانیم،ولی یک چیز را فقط و فقط بفهمان که آیا اشک هایت را هم در می آورد این اعمالِ دشمن(شیطان) شاد کنمان. و گفتیم فقط و فقط بفهمان، که ما طاقت دیدن آن گریه هایت را نداریم آن هم برای عبد سرکشی که بود و نبودش فرق نمی کند و پشیزی نمی ارزد!
می خواهم خودم را وقف تو کنم همه چیزم را،تو که صاحب زمان هستی، صاحب من هم باشی...
و حالا که ملک خصوصی خودت شدم، ارباب، دور است از شما که مملوک خود را دور بریزید.فقط ارباب تو که لطف کردی وقف نامه مرا گرفتی!شاید،شاید در این شهر شلوغ یک نفر یادش به تنهایی تو نباشد،تو کرم کن،وقف نامه مرا به نام آن ،تنهای حقیقی که در شلوغی شهر گرفتار شده هم بنویس؛این هم دعایم در حق برادران دینی ام.



جمعه 7 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

تا چند سال دیگر!



شعرنوشت:محمد علی موظف رستمی چه زیبا سروده است انشاءالله بهره بده اید.


تا کی در انتظارت، تا چند سال دیگر؟

چشمان ما خمارت، تا چند سال دیگر؟

ما مانده در زمستان، در قله های هجران

کی می رسد بهارت، تا چند سال دیگر؟

بادی وزید از  غرب، پیچید گرد مشرق

ا یان این اسارت، تا چند سال دیگر؟

خط های روی دیوار، در امتداد عشقند

ایّام بی شمارت، تا چند سال دیگر؟

گل های باغ هستی، هر جمعه توی دستم

پس کی کنم نثارت، تا چندسال دیگر؟

دارد نشانی از خون، اسبی کنار خیمه

کی آید آن به کارت، تا چند سال دیگر؟

ای مهر عرش والا، پشت حصار ابری

کی بشکند حصارت، تا چند سال دیگر؟

من باز هم بپرسم، تاریخ وصل یاران

گر نیست این جسارت، تا چند سال دیگر؟



یکشنبه 2 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

نامه ای به تروریست ها(باز نشر از نورانی)



بسم الرّب الشهدا

این تن ها،این ابدان،این گردن ها همگی ضعیف و ضریف آفریده شدند، تا هر گاه ندای "ارجعی الی نفسک" برآمد دور ریخته شوند یا بریده شوند و روح آزاد شود؛ ما را این گونه یاد داده اند که مرگ در راه خدا مرگ نیست، تازه آغاز زندگی است؛ این درس ها را "علیرضای" شهید احمدی روشن هم دیکته کرده است، دیکته ای که پدرش برایش املا کرده است.

پدر بزرگوارمان
مگر نمی بینی می خندد! فوتبال بازی می کند! خوشحال است! همه خوشحالیم، راه حق را بار دیگری پیدا کردیم،بار دیگری ترسمان از مرگ ریخت و شما غرق در نظریه "جاودانگی حیات" که همه چیز پیش ماست...
پدر های ما گرفتنی نیستند که می خواهید آن ها را بستانید،ریز و درشتمان پدری داریم،آن هم از نوع بهترین ها،تازه یک خدایی هم داریم که نه در اوهامتان و نه در ماده و نه در انرژی تان یافت نمی شود.
تروریست هستید اما برای خودتان،برای خوار کردن خودتان؛ این را هم بدانید که این علیرضا ها، هر کدامشان یک دکتر و مهندس و عمار برای این پدر بزرگوارمان خواهند شد و تا دستشان در ریسمان الهی است، هیچ فشاری بر آن ها وارد نخواهد شد، اگر هم آن ها را اذیت کردید از همان داستان هایی که زینب برای رقیه می خواند؛ برایشان می خوانیم.(این هم بزرگترین تهدیدمان)

                                                                                           یا علی
منبع:نورانی


جمعه 30 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

برویم به سوی...



گلی گم کرده ایم که کسی حتی برای بوییدن آن هم به این در و آن در نمی زند ما ما از همه چیز بی خبران گل را گل نمی پنداریم و اگر کمی به فکر آن یار بودیم این نبود حال و روزمان.

خودمان را به کوچه ای می زنیم که نامش خوشی است و الا او نباشد چه کسی خوش است؛خوشی آن است که همه بر آن اذعان داشته باشند و تمام عالم را گشتم بویی خوشتر از خودش نیافتم و نخواهند یافت،محرم و صفر هم برای غیاب تو نمی خندید!!!
...برویم به سوی ظهور؛ دست پر برویم به سوی نور


جمعه 23 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

حدیث انتظار را !



بیا دوباره پاک کن ز جاده ها غبار را

به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را


ببین دلم گرفته و بهانه می کند تو را

به من بگو که می رسی،ز دل مبر قرار را


ظهور کن نگار من،بیا که از سر شعف

فدای قامتت کنم دو چشم اشکبار را


تمام لحضه های من، فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کن ز دل، حدیث انتظار را



جمعه 16 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

محراب نماز

کلمات کلیدی : اشعار علامه دوانی ,


شعرنوشت:مرحوم علامه دوانی این شعر را معلوم نیست برای امام علی(ع) سروده یا برای امام زمان(عج) ولی به هر حال "کلهم نور واحد"


ای مصـحـف آیات الهـــی رویت            وی سلسله‌ اهـل ولایت مـویت

سرچشمه‌‌ زندگی لب دلجـویت           محــراب نماز عــارفــان ابــرویت



جمعه 9 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

سفر صبح

کلمات کلیدی : اشعار اسماعیل اسفندیاری , شعر سفر صبح , ای به تقویم دلم از همه تکرار ترین ,


شعر نوشت:شعر زیبایی از اسماعیل اسفندیاری است که نسخه بدون حذف را در پیش چشم هایتان جاری کرده ایم!

ای به تقویم دلم از همه تکرارترین

   یار را در شب تردید خریدار ترین

پای بردار که از خانه برون باید رفت
مست و آشفته به صحرای جنون باید رفت

باید از چشمه ی اشراق وضو تازه کنیم
مکتب عشق در این شهر پر آوازه کنیم

ما همانیم که عاقل به ره خانه  شدیم
جامه ی عقل دریدیم و به میخانه شدیم

بس بیا در سفر صبح نمک گیر شویم
در دل شعله ور عشق به زنجیر شویم

خیز تا جلگه ی آینه سفر باید کرد
در میان شب این قوم سحر باید کرد

خیز تا چلچله ها فرصت پروازی نیست
پای بردار که جز عشق هم آوازی نیست

ای که از ناله ی اتش نفسان میگفتی
از غم و غربت واندوه کسان میگفتی

دیگر از رعشه ی شبهای جنون باکی نیست
  از تب و زلزله وآتش خون باکی نیست

امشب از هلهله و نای درا باید گفت
از می و معجزه و دست و عصا باید گفت
 

وعده دادند که فریادرسی می آید
در پس این شب تاریک کسی می آید

جرعه ایی صبر بنوشید که ره در پیش  است
عود و اسپند بیارید که مه در پیش است

ره دراز است در این شب نفسی تازه کنید
   شهر طوفان زده ی عشق پر اوازه کنید


جمعه 25 آذر 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم!





من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم!

رها کن صحبت یعقوب و دوری غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم!

همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم!

سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!

من مجنون زدم نعره انا اللیلی انا اللیلی
فقط از خنده لیلی کنار دار می ترسم!

شده کار حبیب من سحر ها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم!

تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!

طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم

شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار می ترسم!

به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم!

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم!

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم!

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بستم
من از بیچارگی آخر این کار می ترسم!

جهان را قطره اشکی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم!

شعر نوشت:این مطلب رو اول در نورانی نشر دادم و این روز ها بیشتر به اون می رسم دلیلش رو هم خودم نمی دونم!


پنجشنبه 10 آذر 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

شیطان بخواب

کلمات کلیدی : شیطان بخواب ,


یکسال پشت پای گناهم دویده ام
یکسال در نبود تو حسرت کشیده ام
حالا شکست خورده کرببلا منم
حالا به سرزمین محرم رسیده ام
با شانه ای که دست تو بر آن کشیده شد
بار گناه این ور و آن ور کشیده ام

علی اصغر آرام بخواب را نشنیده گرفتیم و یکصدا گفتیم شیطان خوب بخواب ما برای تو سینه می زنیم!



( تعداد کل صفحات: 4 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]



 
ghalametalkh-قلم تلخ