تبلیغات
قلم تلخ

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه 4 تیر 1391
ن : منتظر فرج نظرات ()

بفرمایید...

لینک های مرتبط : دانلود کتاب

شعرنوشت:اشعار قیصر پیش از آن که شعر باشند،برای من همچون عطری است دلنواز و مثلا چه زیبا از انتظار بین خود و امام خود سخن می گوید و از او می خواهد تا با آمدنش اثباتی باشد برای ادعاهای قسم خورده و.. که در مخلص کلام نمی گنجد، فقط نمی دانم چرا اینقدر زود...
-این شعر از کتاب دستور زبان عشق انتخاب شده ،که لینک دانلودش هم در بالا  موجود است.

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

بفرمایید هرچیزی همان باشد که می‌خواهد
همان ، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم ؛ عشق
... رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه‌ی پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود ، امروز
همین حالا بیاید وعده‌ی آینده های ما




جمعه 25 فروردین 1391
ن : منتظر فرج نظرات ()

زیر باران

کلمات کلیدی : متن ادبی , نقی(ع) , زیر باران گیر گرده , شعر مهدوی , شعر مذهبی ,



یا صاحب الزمان الغوث الأمان
دخترکی را تصور کن زیر باران که نه پدر دارد نه مادر چشمان و دستان و قلبش، تنها به برگی گره خورده که قطره ها به آرامی رویش سر می خورد و در یک جمله زرق و برق آن است که تمام دنیایش است و هم مظلوم است و هم گیر کرده در کودکی اش، گناه دارد، این طور نیست؟
حالا دخترک را رها کن و کمی به خودت بنگر اولاً یتیم شدیم از کسی که خوبمان را می خواهد و یکه و تنها در زیر باران اسیدی، جدا افتاده از صراط مستقیم رها شدیم و تازه اگر می فهمیدیم که چقدر عقب افتاده ایم و چقدر از قافله دوریم خوب بود. این را که بسیار واضح است را هم نمی فهمیم و در زرق و برق بازیچه های دنیا مانده ایم، بهتر بگویم هم مظلومیم و هم گیر کرده در کودکی ،گناه داریم، نه!


سه شنبه 15 فروردین 1391
ن : منتظر فرج نظرات ()

سررسید خیانت

کلمات کلیدی : شعر مهدوی تحویل سال , شعر سال91 , مهدوی , اشعار مهدوی ,


شعر نوشت:شعری بهاری است که توفیق شد در بهار 91 بنویسیم این که اول سال توبه می کنیم که هیچ وقت قلب امام زمانمان (عج) را نشکنیم ولی سال بعد، وقتی به اعمال سال گذشته نگاه می کنیم بر خود واجب می بینیم، که بار دیگر توبه کنیم و همین طور سال ها که حرف زده می شود ولی به عمل تبدیل نمی شود، حالا حال این گونه افراد به کنار؛ باید به حال خودم گریه کنم که توبه ام به سال هم نمی کشد! سالی که نکوست از بهارش پیداست!

 

من نمره های بدی زعترت گرفته ام

یــعــنی کــه بــوی ظــلالت گرفته ام

 

ای کاش حرف و عمل هم دو تا نبود

مــن در درخت کاش لیاقت گرفته ام

 

قلبی صنوبری و من قلبم آرزوست

در دلــم احــسـاس رذالت گرفته ام

 

در لحظه تحویل همه می گویند:

یک مشـت دعــا بــرایـت گرفته ام

 

ســال قــدیم بود که درد دلــت کردم

امسال برات جشن عیادت گرفته ام

 

نه انــجماد اوامر،نه روح غیرت و درد

من در مقام عمل کسالت گرفته ام

 

سالی که نکوست از بهارش پیداست

 امسال هم سررسید خیانت گرفته ام!



جمعه 19 اسفند 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

هیچ کس نیست!

کلمات کلیدی : در اتاق خالی بابام , رباعی جنگ ,


شعرنوشت:حال و هوای این ایام من قابل قیاس با دیگر روز ها نیست برای همین بعید نیست که کمی این شعر هم با ما بقی فرق کند امروز رباعی می زنم آن هم نه در مورد امام زمان بلکه در مورد یاران او (عج)!

انگـــار جلوی صـــدام هیـچ کس نیست
در جبهه ها برای قیام هیچ کس نیست
یــک بـــسیـجـی،یـک بـمــب؛الله اکــبـر!
در اتاق خـالـی بابام هیـچ کس نیست


جمعه 12 اسفند 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

اشباع شده!

کلمات کلیدی : اشعار مهدوی , زمزمه انتظار ,


این همه بیمارستان، این همه دکتر، این همه پرستار، نشان از آن است که بیمار کم نداریم؛ اما واقعا آن ها بیمار هستند یا ما که از مرض های درونی و از صفات رذیله اشباع شده ایم!
آن ها خودشان رنج می برند و تمام شدن کارشان با تمام شدن جانشان است اما ما علاوه بر این که خودمان رنج می بریم یک دلسوز و مولا(عجل الله فرجه) را هم رنج می دهیم؛ خون به دل او می کنیم بدون این که بدانیم دل به دل راه دارد.
خـــدا ما را به راه بیاورد، بهتر بگویم به ما تلنگر بزند!



( تعداد کل صفحات: 13 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]



 
ghalametalkh-قلم تلخ