تبلیغات
قلم تلخ

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه 28 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

بسم رب ظهور!!!

کلمات کلیدی : بسم رب الظهور , اشعار مهدوی ,


شعرنوشت:این شعر در تاریخ بیست و پنج بهمن ماه نوشته شد و شرح حال یک منتظر روسیاه است که بعد از دست گیری،همه چیز ورق می خورد و آزادی برای او و در حقیقت برای همه جهانیان حاصل می شود.

گــــویـــنــد تــو می آیی و جــهان شود پرنور

دو چشم منافق و کافر، دو چشم دشمن کور

که دیر شود و نیایی برای اعمالم
نکند که کنم معانــــدت مســـرور

اوقات بــدم شـــده اســـت غروبی که
نامه ام به دست شما می شود منظور

بین مــن و گناه فاصله نیست
سراپا بدی و غم، سراپا غرور

باید از خویش بپرسم، چگونه، چرا؟
ســلام من و تو شده ست دورادور

ته این جاده گنـــبـــدی سبــــز اســــت
پیش به سوی حرم، پیش به سوی حضور

از ســـــراپــای هیئـــتــم برخــــواســـت
حیف که تو دلبسته ای به نفس شرور

دعا کنید مرا خاندان جــــلوه حــــق
به لطف شما باز شود راه برای عبور

به یقین مدد ز فعــل شماســــت
خداحافظ آتش، سلام جنت و حور

چه خوش اســـت طــــعــــم آزادی
پیش به سوی فرج، بسم رب ظهور


جمعه 21 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

دعاکنان

کلمات کلیدی : دعای فرج , دعا کنان , قلم تلخ , اشعار مهدوی , متون مهدوی , کمی دعا کن , برای صاحب الزمان , دست از طلب ,


کمی که فکر می کنم به حال و احوال خودم بعدش دعا می کنم که ای کاش مثل من در دنیا نباشد.دوتا هم که مثل من باشند یعنی اشک های آن مهربان دو برابر می ریزد؛ولی در کنار دعای من تو هم سعی کن که مثل من در چاه نروی...
دعا کن مثل من آن قدر غم به دل مولا نکنی که دلت جای این که مکان آرامش و سکینه باشد جای غم بشود.
یک دعای دیگر هم بکن؛که دعای "اللهم عجل لولیک الفرج" ام کمی اثر کند.


شنبه 15 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

معامله با امام زمان(عج)

کلمات کلیدی : وقف نامه برای امام زمان , اشعار مهدوی , قلم و اشعار برای امام زمان ,


اعمالمان برایت خیلی مهم است،می دانیم!حتی بد بودن اعمالمان را هم می دانیم،ولی یک چیز را فقط و فقط بفهمان که آیا اشک هایت را هم در می آورد این اعمالِ دشمن(شیطان) شاد کنمان. و گفتیم فقط و فقط بفهمان، که ما طاقت دیدن آن گریه هایت را نداریم آن هم برای عبد سرکشی که بود و نبودش فرق نمی کند و پشیزی نمی ارزد!
می خواهم خودم را وقف تو کنم همه چیزم را،تو که صاحب زمان هستی، صاحب من هم باشی...
و حالا که ملک خصوصی خودت شدم، ارباب، دور است از شما که مملوک خود را دور بریزید.فقط ارباب تو که لطف کردی وقف نامه مرا گرفتی!شاید،شاید در این شهر شلوغ یک نفر یادش به تنهایی تو نباشد،تو کرم کن،وقف نامه مرا به نام آن ،تنهای حقیقی که در شلوغی شهر گرفتار شده هم بنویس؛این هم دعایم در حق برادران دینی ام.



جمعه 7 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

تا چند سال دیگر!



شعرنوشت:محمد علی موظف رستمی چه زیبا سروده است انشاءالله بهره بده اید.


تا کی در انتظارت، تا چند سال دیگر؟

چشمان ما خمارت، تا چند سال دیگر؟

ما مانده در زمستان، در قله های هجران

کی می رسد بهارت، تا چند سال دیگر؟

بادی وزید از  غرب، پیچید گرد مشرق

ا یان این اسارت، تا چند سال دیگر؟

خط های روی دیوار، در امتداد عشقند

ایّام بی شمارت، تا چند سال دیگر؟

گل های باغ هستی، هر جمعه توی دستم

پس کی کنم نثارت، تا چندسال دیگر؟

دارد نشانی از خون، اسبی کنار خیمه

کی آید آن به کارت، تا چند سال دیگر؟

ای مهر عرش والا، پشت حصار ابری

کی بشکند حصارت، تا چند سال دیگر؟

من باز هم بپرسم، تاریخ وصل یاران

گر نیست این جسارت، تا چند سال دیگر؟



یکشنبه 2 بهمن 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

نامه ای به تروریست ها(باز نشر از نورانی)



بسم الرّب الشهدا

این تن ها،این ابدان،این گردن ها همگی ضعیف و ضریف آفریده شدند، تا هر گاه ندای "ارجعی الی نفسک" برآمد دور ریخته شوند یا بریده شوند و روح آزاد شود؛ ما را این گونه یاد داده اند که مرگ در راه خدا مرگ نیست، تازه آغاز زندگی است؛ این درس ها را "علیرضای" شهید احمدی روشن هم دیکته کرده است، دیکته ای که پدرش برایش املا کرده است.

پدر بزرگوارمان
مگر نمی بینی می خندد! فوتبال بازی می کند! خوشحال است! همه خوشحالیم، راه حق را بار دیگری پیدا کردیم،بار دیگری ترسمان از مرگ ریخت و شما غرق در نظریه "جاودانگی حیات" که همه چیز پیش ماست...
پدر های ما گرفتنی نیستند که می خواهید آن ها را بستانید،ریز و درشتمان پدری داریم،آن هم از نوع بهترین ها،تازه یک خدایی هم داریم که نه در اوهامتان و نه در ماده و نه در انرژی تان یافت نمی شود.
تروریست هستید اما برای خودتان،برای خوار کردن خودتان؛ این را هم بدانید که این علیرضا ها، هر کدامشان یک دکتر و مهندس و عمار برای این پدر بزرگوارمان خواهند شد و تا دستشان در ریسمان الهی است، هیچ فشاری بر آن ها وارد نخواهد شد، اگر هم آن ها را اذیت کردید از همان داستان هایی که زینب برای رقیه می خواند؛ برایشان می خوانیم.(این هم بزرگترین تهدیدمان)

                                                                                           یا علی
منبع:نورانی



( تعداد کل صفحات: 13 )

[ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ]



 
ghalametalkh-قلم تلخ