تبلیغات
قلم تلخ

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه 30 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

برویم به سوی...



گلی گم کرده ایم که کسی حتی برای بوییدن آن هم به این در و آن در نمی زند ما ما از همه چیز بی خبران گل را گل نمی پنداریم و اگر کمی به فکر آن یار بودیم این نبود حال و روزمان.

خودمان را به کوچه ای می زنیم که نامش خوشی است و الا او نباشد چه کسی خوش است؛خوشی آن است که همه بر آن اذعان داشته باشند و تمام عالم را گشتم بویی خوشتر از خودش نیافتم و نخواهند یافت،محرم و صفر هم برای غیاب تو نمی خندید!!!
...برویم به سوی ظهور؛ دست پر برویم به سوی نور


جمعه 23 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

حدیث انتظار را !



بیا دوباره پاک کن ز جاده ها غبار را

به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را


ببین دلم گرفته و بهانه می کند تو را

به من بگو که می رسی،ز دل مبر قرار را


ظهور کن نگار من،بیا که از سر شعف

فدای قامتت کنم دو چشم اشکبار را


تمام لحضه های من، فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کن ز دل، حدیث انتظار را



جمعه 16 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

محراب نماز

کلمات کلیدی : اشعار علامه دوانی ,


شعرنوشت:مرحوم علامه دوانی این شعر را معلوم نیست برای امام علی(ع) سروده یا برای امام زمان(عج) ولی به هر حال "کلهم نور واحد"


ای مصـحـف آیات الهـــی رویت            وی سلسله‌ اهـل ولایت مـویت

سرچشمه‌‌ زندگی لب دلجـویت           محــراب نماز عــارفــان ابــرویت



جمعه 9 دی 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

سفر صبح

کلمات کلیدی : اشعار اسماعیل اسفندیاری , شعر سفر صبح , ای به تقویم دلم از همه تکرار ترین ,


شعر نوشت:شعر زیبایی از اسماعیل اسفندیاری است که نسخه بدون حذف را در پیش چشم هایتان جاری کرده ایم!

ای به تقویم دلم از همه تکرارترین

   یار را در شب تردید خریدار ترین

پای بردار که از خانه برون باید رفت
مست و آشفته به صحرای جنون باید رفت

باید از چشمه ی اشراق وضو تازه کنیم
مکتب عشق در این شهر پر آوازه کنیم

ما همانیم که عاقل به ره خانه  شدیم
جامه ی عقل دریدیم و به میخانه شدیم

بس بیا در سفر صبح نمک گیر شویم
در دل شعله ور عشق به زنجیر شویم

خیز تا جلگه ی آینه سفر باید کرد
در میان شب این قوم سحر باید کرد

خیز تا چلچله ها فرصت پروازی نیست
پای بردار که جز عشق هم آوازی نیست

ای که از ناله ی اتش نفسان میگفتی
از غم و غربت واندوه کسان میگفتی

دیگر از رعشه ی شبهای جنون باکی نیست
  از تب و زلزله وآتش خون باکی نیست

امشب از هلهله و نای درا باید گفت
از می و معجزه و دست و عصا باید گفت
 

وعده دادند که فریادرسی می آید
در پس این شب تاریک کسی می آید

جرعه ایی صبر بنوشید که ره در پیش  است
عود و اسپند بیارید که مه در پیش است

ره دراز است در این شب نفسی تازه کنید
   شهر طوفان زده ی عشق پر اوازه کنید


جمعه 25 آذر 1390
ن : منتظر فرج نظرات ()

از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم!





من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم!

رها کن صحبت یعقوب و دوری غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم!

همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم!

سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!

من مجنون زدم نعره انا اللیلی انا اللیلی
فقط از خنده لیلی کنار دار می ترسم!

شده کار حبیب من سحر ها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم!

تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!

طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم

شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار می ترسم!

به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم!

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم!

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم!

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بستم
من از بیچارگی آخر این کار می ترسم!

جهان را قطره اشکی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم!

شعر نوشت:این مطلب رو اول در نورانی نشر دادم و این روز ها بیشتر به اون می رسم دلیلش رو هم خودم نمی دونم!



( تعداد کل صفحات: 13 )

[ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]



 
ghalametalkh-قلم تلخ