تبلیغات
قلم تلخ - تو کجایی گل نرگس؟

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه 29 آبان 1389
ن : منتظر فرج نظرات ()

تو کجایی گل نرگس؟

کلمات کلیدی : تو کجایی گل نرگس , قلم تلخ ,


عصر یک جمعه‌ی دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به سامان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

و هر کس که در این خشکی دوران

به لبش جان نرسیده است

به ایمان نرسیده است و غم عشق

به پایان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید

بنویسد که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چرا کلبه‌ی احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترك خورد گل زخم نمك خورد

زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد

خداوند گواه است دلم چشم به راه است كه در حسرت یك پلك نگاه است

ولی حیف نصیبم فقط آه است

 تویی آینه و روی من بیچاره سیاه است

و جا دارد از این شرم بمیرم كه بمیرم

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

 تو کجایی گل نرگس؟

عصر یک جمعه‌ی دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به سامان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

و هر کس که در این خشکی دوران

به لبش جان نرسیده است

به ایمان نرسیده است و غم عشق

به پایان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید

بنویسد که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چرا کلبه‌ی احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترك خورد گل زخم نمك خورد

زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد

خداوند گواه است دلم چشم به راه است كه در حسرت یك پلك نگاه است

ولی حیف نصیبم فقط آه است

 تویی آینه و روی من بیچاره سیاه است

و جا دارد از این شرم بمیرم كه بمیرم

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

 تو کجایی گل نرگس؟

(ادامه در ادامه مطلب)

به فدای نفس های غریب تو که آغشته به حزن است

زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم

مگر این روز و شبی رنگ شفق یافته

 در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای! ای عشق مجسم؟

 که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

 نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

 به فدای رخت ای صاحب این بیرق واین پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم

تویی آجرك الله عزیز دو جهان یوسف در چاه

كنون شعله ی  آه تو شود حس

تو كجایی گل نرگس؟

دل من سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،

 همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی،

 به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی

 و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی،

 به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،

نگهم خواب ندارد،

 قلمم گوشه دفتر غزلی ناب ندارد،

 شب من روزن مهتاب ندارد،

 همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته

 ارباب ندارد...

تو کجایی؟

 تو کجایی شده ام باز هوایی،

شده ام باز هوایی...

گریه کن ،

گریه وخون گریه کن آری

که هر آن مرثیه را خلق شنیده است

 شما دیده ای آن را

و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،

و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود

 چون تپش موج مصیبات بلند است،

به گستردگی ساحل نیل است،

 و این بحر طویل است

 وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است

 که این روضهء مکشوف لهوف است،

 عطش بر لب عطشان لغات است

 و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،

 و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است

ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،

 ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،

ولی حیف

هنوزم که هنوز است

 حسین ابن علی تشنهء یار است

 و زنی محو تماشاست

زبالای بلندی،

 الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال

 سپس آه که «الشّمرُ ...»

خدایا چه بگویم

 «که شکستند سبو را و بریدند ...»

 دلت تاب ندارد

 به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،

 تو خودت کرب و بلایی،

 قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،

تو کجایی؟!؟! ...

تو کجایی؟!




 
ghalametalkh-قلم تلخ